ادبیات و شعر

ادبیات و شعر

ادبیات آینه تمام نمای انسان هاست و به نوعی کهن ترین هنر نوع بشر است، این هنر مبنای تمام عیاری برای بسیاری از هنرهای نمایشی است ولی این هنر تبلوری درخشان در فرهنگ و غنای پارسی زبانان دارد و شیفتگانی در سراسر دنیا دارد

طنز خنده ی متفکر

طنز خنده ی متفکر

ادبیات و شعر - 1398/09/05

طنز ،خنده های متفکر

مینا درعلی ، کارشناس ارشد ادبیات نمایشی

 

قرن بيستم به همان اندازه كه عصر فلسفه هاي علمي، منطقي، تحليلي و زباني بود، شاهد ظهور فلاسفه بزرگي بوده است كه در قالب مكاتب و جريان هاي مختلف فكري به وجوه ديگري از انديشه از قبيل ،محوریت انسان و دنياي پيچيده دروني او پرداخته اند. این فیلسوف ها همه نگاهی  انتقادی به دنیای مدرن خود داشته اند که در عین حالی که  می خواست به دنیایی اتو پیایی تبدیل شود اما آنچنان دوگانه بود که انسان را به دام خود کشید و باعث بلاهت او شد  !

گرفتاری انسان مدرن در مدنیزاسیون ِ ِبر آمده از مدرنیته  ، مستمسک دست بسیاری از فیلسوفانی شد که در حوزه ی اندیشه ،ادبیات و هنر قلم می زدند  و باعث آن شد که آنها بی پرده  مسخره گی انسان و هستی را دقیق و بی کم و کاست  نشان دهند تا جایی که لحن گفتارشان به طنز و زبانی گزنده و رویکردشان به نگاهی انتقاد ی کشاندشان و  دنیایی از تفکر را برای مخاطب هایشان رقم زد !

از آنجایی که سرشت فلسفه با شک و پرسش و  در حقيقت با زیرکی و ریز بینی همراه است و به گونه ای می توان گفت که فلسفه قصد شکستن باورهای غلط رایج را دارد ،بیشتر از زبان طنز برای رسیدن به قصد خود کمک  می گیرد ،طنزي كه بي‌ترديد دردآور است و نه صرفا خنده آور ، به ‌ويژه آنجا كه- به قول بيكن- فلسفه شكستن بت‌هاي ذهني ميشود ،این گفته مصداق می یابد .  و نيز از همين‌رو بوده كه ژيل دلوز كاركرد فلسفه را آشكارساختن حماقت‌ها و ناداني‌ها مي‌دانسته. کارکرد طنز هم به مانند فلسفه است ، با بيان امري خلاف‌آمد  ِ آنچه در جريان عادي امور مي‌گذرد، درواقع به برجسته‌سازي زبوني‌ها و پستي‌های فکر و رفتار و باورها مي‌پردازد و اينجاست كه اين تقابل ، در عين دردي كه در ما برمي‌انگيزد، ما را مي‌خنداند و به فکر می کشاند .

نكته ديگر آنكه طنز ضرورتاً خنده‌دار و خنده‌ برانگيز نيست؛ اما همیشه تفکر بر انگیز است .  براي مثال، با خواندن «قلعه حيوانات» اورول مي‌خنديم  اما در دل مي‌گرييم. برعكس با خواندن كتاب  1984» همين نويسنده با چشم گريه مي‌كنيم و از دل مي‌خنديم .یا در "خسیس" می خندیم اما به اندیشه ای تلخ هم دست می یابیم !

به‌نظر برگسون، در عالمي كه همواره در آن نظم، حركت و سيري است ، اگر چيزي از اين مدار و نظام خارج شود، براي ما مضحك به نظر مي‌رسد. در واقع با تغيير نظم و حركت، هرچيزي خنده‌آور است.برگسون درباره طنز بر اين نظر بود كه طنز‌نويس يا طنز‌گو چيزي را به ما نشان مي‌دهد كه با عرف نمي‌خواند ولي خود را عرف مي‌داند؛ با عقل نمي‌خواند ولي خود را عقل مي‌داند. بي‌ترديد، چيزي كه خلاف عرف يا عقل باشد، ما آن را عرف يا عقل نمي‌دانيم؛ طنز‌نويس است كه اين هنر را دارد كه اين دو را در مقابل هم قرار دهد. به نظر وی از يك زاويه، طنز،  نشان‌دادن حماقت و سفاهت است !

طنز به مدد خردمندي و با تجسم آن، سفاهت را نشان مي‌دهد، همان‌گونه كه با تجسم عدل، ظلم را. همه طنز‌نويس‌ها با وصف اين تقابل است كه زبان به  طنز مي‌گشايند. با اين حال، عقل طنز‌نويس، عقل حاكم نيست. عقل او با عقل ما پيوند برقرار مي‌سازد و در واقع به ما نهيب مي‌زند كه ديدي چه شد؟ «ديدي چه گذشت؟» او نمي‌‌گويد كه اين وضعيت خوب است يا بد، فقط نشان مي‌دهد.

او آينه‌اي در برابر ما قرار مي‌دهد و ما را مسخره مي‌كند و در واقع جهل ما را به رخ مي‌كشاند!

نويسنده كتاب «فلسفه در دام ايدئولوژي» - رضا داوری اردکانی - پيدايي طنز را به دوران پاياني انحطاط تمدن‌ها نسبت داده و در تشريح آن گفته : درهر صبح که روزنامه ها را ورق می زنیم با مطالب  زيادي مواجه مي‌شويم اما اگر خوب دقت كنيم، همه آنها سراسر طنز هستند ، اما اين‌طنز، تاريخي نمي‌شود؛ وقتي تاريخي مي‌شود كه گشايشي پيدا شده باشد. در آغاز تاريخ‌ها،  صا حب نظران و فيلسوفان بايد چيزهايي را بشكنند و چیز دیگری را جایگزین کنند. بنا بر این طنز پرداز هم باید به نوعی فیلسوف زمانه خود باشد و با زبانی لطیف و به دور از خشونت  باور های تابو شده را بشکند تا  ذهنی تاریخی و ما ندگار را پرورش دهد برای پذیرش های جدید !

نيچه با طنزش اين كار را مي‌كند. وقتي او به مدرنيته و تجدد حمله مي‌برد ، در حقيقت گذشته را نفي مي‌كند. نفي در اينجا، در معناي نفي مطلق نيست؛ نفي به معناي جا باز كردن براي چيزي است كه دارد مي‌آيد. اين سلاح طنز است. اولين رمان تاريخ جديد، دن كيشوت" پر از درد و گريه است اما ظاهر آن، آدم را مي‌خنداند. دن كيشوت قرون وسطا را نفي مي‌كند .

همانطور که قبلا هم گفته شد یکی از عواملی که بر شکل گیری دنیای طنز بسیار موثر بوده ،مدرنیته ای است که با همت  و تلاش و دگر اندیشی خود انسان به وجود آمد  .انسانی که آزادی خود را در شکل گیری دنیای مدرن رقم زد ،غافل از این بود که این دنیا خود بلای جانش خواهد شد و او را در دام خود گرفتار خواهد کرد .غول جادویی بر امده از چراغی که دیگر غول مطیعی نبود و سرکش تر از همیشه  ، نه به چراغ باز میگشت و نه تابع خواسته های صاحبش بود !

دکتر قطب الدین صادقی  د ریکی از سخنرانی هایش می گوید :

یكی از ضرورت‌ها و نیازهای فرهنگی جامعه  ی امروز، تولید آثار طنز و كمیك است كه باید از سوی متولیان، سیاست‌گذاران واهالی فرهنگ و هنر انجام پذیرد و بی‌گمان یكی از مؤثرترین این آثار، نمایشنامه‌نویسی و اجرای نمایش‌های طنز است. اینكه چگونه یك متن از عنصر طنز بهره‌مند‌ می‌شود و یك نمایش طنز‌آمیز چگونه تولید می‌شود و به مرحله اجرا در می‌آید نیاز به پشتوانه‌ها و خلاقیت‌ها و تجربیات نویسندگان و كارگردانان و دیگر عوامل اجرایی یا تئاتر دارد!*

مارشال برمن نوعی وحدت تناقض مند مدرنیته را توصیف می کند و می گوید ." وحدتی از عدم وحدت یا اتحاد پراکندگی ها ، که از یک سو ما را به گرداب مرگی از پریشانی ، اختلال ،از هم گسیختگی ، ابهام ، دلتنگی و اضطراب و از سوی دیگر به احیا و زایش مجدد ، جاودانگی ، طراوت و تازگی دائمی ، مبارزه و تضاد می کشاند " . **

بنابر این میبینیم که یکی از عواملی که موثر بر جریان گیری طنز در دنیای هنر به ویژه درام شده همین مدرنیزاسیونی است که انسان مدرن و گاه پسا مدرن را گرفتار خود کرده است که متولیان امر را به ترس از عدم آگاهی و هلاک شدن انسان و تباهی انسان مدرن است!

 

طنز پرداز غالبا در اقلیت است . او جایگاهی ظریف دارد و بالقوه موثر تر از کسی است که صرفاً نکوهنده ی پلیدی هاست . زیرا مقولاتی که در طنز برجسته می شود معمولاً از اجتماعی بر می خیزد که برای عموم مردم قابل شناخت و تجربه است !

دکتر جانسون در کتاب فرهنگ واژگان ، طنز را "نکوهش شرارت یا بلاهت " تعریف کرده است ."درایدن" و"دفو" پا را از این هم فرا تر گذاشته اند و گفته اند که "هدف راستین طنز اصلاح پلیدی هاست " و  جاناتان سویفت می گوید که " طنز نوعی آینه است که نظاره گر آن ، عموماً چهره ی هر کس بجز خود را در آن تماشا می کند " !

با این نظرات می توان طنز را نوعی پاسدار اخلاقی دید پاسداری که با ظرافت می بیند و با سنگدلی هر چه تمام تر نقد می کند!

زیرکی طنز قابل بررسی و تقدیر است . زیرا که جایگاه انسان ریا کار و پلید را می داند و بر پوست کلفت ریاکار ناخن می کشد و پرده از آبروی انسان پلید و خطا کار اجتماعی می برد تا انسان مدرن که بر پایه ی اندیشه اش زندگی می کند ، آرمان های خود را بر اساس تحلیل های خود بنا کند و جامعه ی خود را مطابق با ایده آل خود بسازد .

        طنز از زمانی جدی تر وارد عرصه ی ادبیات و تئاتر شد که انسان مدرن پا به عرصه ی سیاست ، اجتماع و فلسفه گذاشت .زمانی که انسان اندیشید چگونه زندگی کند و قدرت های حاکم بر اجتماع و اندیشه را مورد نقد قرار داد و جایگاه خاصی را برای "انسان گرایی " یافت . زمانی که انسان به باور زمین رسید و زمینی بودن !انسانی که دیگر خاستگاه هر چیز را اسطوره و آسمان ندانست !

طنز وجه انتقادی انسانی است که می داند چه باید بخواهد و چه باید بگوید تا اضطراب ناشی از دوگانگی ها را به حداقل برساند و کمی ها و کاستی های اجتماعی را به گونه ای به سخره بکشاند تا تلخندی بر لب و زهر خندی بر دل بنشاند!

 

طنازهای ادبی و اجتماعی با نگاه تیزبین خود این چالش ها را می شناسند  که مدرنیته صدای کابوس و رویای توام است ،صدای رهایی و اسارت آمیخته ،صدای لذت و رنج و انسان خاموش و معترض ،که با زیرکی ، سکوت اش را فریاد می زند و یوغ اسارت و بندگی را پاره می کند غافل از اینکه  خود را به دام اسارت سهمگین تری به نام مدرنیزاسیون می اندازد ! و با ابزار طنز به نقد این معضلات می روند تا جامعه را بیدار و هوشیار سازند! گویی آنها پیشگوهایی هستند که دردل خاموش و خواب رفته ی اجتماع رشد کرده اند و پا گرفته اند!

            آنها می دانند که انسان مدرن می تواند به اندازه ی انسان سنتی خطا کند و اشتباه ، و  این را هم می دانند که اگر انسان سنتی به واسطه ی اسارت اسطوره نگری اش جسارت نقد و بیان خطاها را نداشت و رسوایی خطاکار ،انسان مدرن باید که قدرت و جسارت این دگر اندیشی را داشته باشد و بگوید ، تا هوشیاری جامعه به خواب نرود !

بنابر این مقوله ی طنز از ویژگی های مهم و زیرکانه ی ادبی است که در کنار سبک ها و ژانرهای ادبی ،می گزد ،می هراساند و گاه می میراند!

بسیار پیش آمده که طنز با کمدی یکی قلمداد شده اما باید گفت که کمدی ژانری است که طنز می تواند یکی از ویژگی هایش باشد یا ویژگی نشسته در کنار سایر ژانر ها!

طنز از جهان آرمانی به سوی جهان واقع حرکت می کند.جهان آرمانی اوتو پیایی است که انسان مدرن همیشه در پی آن است و جهان واقع ،  جهانی است پیش رو و دیداری!نمونه ی بارز آن را می توان در دن کیشوت دید !

کمدی ،  برخاسته از حماقت هایی است که قهرمان خواسته یا نا خواسته به انجام آن روی می آورد  ،حماقت هایی که گاه از سر ناآگاهی  مانند ارباب  ، در ژاک و اربابش   اثر میلان کوندرا ویا آگاهی  ، مانند شخصیت کشیش در کاندیدا اثر شاو!

اما در طنز قهرمان می تواند به عنوان یک رفورم گربا هنجارهای رایج به مقابله بر خیزدو با آرمان های پیش رو مقابله کند و آنها را به استهزا بکشد مانند شخصیت ژاندارک در نمایشنامه ی تراژیک ژاندارک اثر شاو که رگه هایی از طنز کلامی را در ارتباط با شارل هفتم و کشیش های دربار در طول نمایش باز آفرینی میکند!

 در کمدی رفورم وجود ندارد و اگر هم گاهی و به ندرت  اتفاق بیفتد از سر نا آگاهی افراد و از سر بی خردی بروز میکند .  در طنز ما با اندیشه سر و کار داریم  اما در کمدی با حماقت ! طنز می رنجاند و می هراساند تا اندیشه متبلور شود. اما کمدی میخنداند تا فارغ از هر اندیشه ای فضایی مفرح بخش بوجود آید !

 

 

از آنجایی که کمدی به غلط گاه با طنز یکی خوانده می شود و از آنجایی که طنز شباهت هایی هم با کمدی دارد لازم است تا برای رسیدن به طنز کمدی را مورد بررسی و بازنگری قرار دهیم تا خاستگاه اصلی طنز را بیابیم !

کمدی های مدرن ریشه در نمایش های مضحکه و کمدی های کلاسیک دارند.نمایش های ساتیر،فارس،کمدیا دلارته و کمدی های کلاسیک  دارند .اما در خصوص خاستگاه کمدی کمتر منابعی وجود دارد زیرا که برای تحقیق و کاوش در مورد نمایش معمولا به متون ارسطو رجوع می شود که کمتر به کمدی پرداخت شده است!

شاعر و نویسنده ی انگلیسی قرن هجدهم می گوید :

"جهان برای آنان که می اندیشند  کمدی است  و برای آنان که احساس می کنند تراژدی!"

اما بن جانسون در خصوص کمدی می گوید که کمدی  هم مانند تراژدی نشاط می آفریند .مقصود کمدی همواره خنده برانگیختن است که این عمدتاً دامی است برای شکار نشاط حضار ، یا فریب آنان، زیرا چنانچه ارسطو به درستی می گوید، برانگیختن خنده در کمدی نقص و نوعی فشار است که اجزایی از سرشت انسان را بی عارضه ای تباه می گرداند !"

 اما می توان بر این گفته بسیار نکته گرفت زیرا که کمدی بر بی خردی و ضلالت های اجتماعی نظر دارد حال آنکه تراژدی ، طغیان علیه اخلاقیاتی ژرف تر است .

ریشه های کمدی و گاه صرفاً کمیک در حالت های روانی و اسطوره و آیین جستجو شده و همچنین در گزارشهای جامعه شناسی که ادبیات کمیک را به این ارزش بر شمرده اند که به طریقی درمانگر است.

حتی اگر خاستگاه کمدی را از دوران نمایش های "ساتیر" بررسی کنیم باز هم به این جا خواهیم رسید که برای بررسی اصولی  مبنارا بر روانشناختی کمدی به نقل از "فروید" و درخصوص خنده از" هانری برگسون" بایدگذاشت تا بتوان علمی و اصولی کمدی را مورد ارزیابی قرار دادزیرا که بیشترین کارکرد کمدی بر مخاطب خنداندن وی و آزاد کردن انر ژی های مسدود شده اش می باشد!

انواع کمدی از کمدی کهن تا  میانه و  نو همگی بر ساختار آزاد کردن انرژی های محبوس مخاطب تکیه دارند و کمدی های کلاسیک تقریبآ رویکرد هایی جزیی به طنز دارند  مانند نمایش نامه ی خسیس اثر مولیر  و دیگر آتار وی !

از زمان هانری برگسون     فيلسوف فرانسوي (۱۹۴۱ ـ ۱۸۵۹) مبحث خنده به طور جدي پرداخته و با نگاهي فيلسوفانه به آن توجه شدو کمدی جایگاه جدی تری یافت زیرا که خنده بیرونی ترین شکل واکنش تماشاگران نمایش های کمیک است !

 او در رساله اش با نام خنده سرچشمه هاي ذهني، رواني و عاطفي خنده را مورد بحث و بررسي قرار داده و نيروهاي برانگيزاننده خنده و ماهيت انرژي آزاد شده در اثر خنديدن را مطالعه كرده است.

 

از زمان وی روانشناسی کمیک ،اساس بررسی تئاتر کمیک شد او در کتاب "خنده" ،سرشت موقعیت کمیک را آنگاه که موضوع نمایش می شود بدین صورت بررسی می کند:

"در ذهنتان شخصیت های معینی را در موقعیت های معینی فرض کنید،اگر موقعیت را وارونه و نقش ها را پس و پیش کنید،یک صحنه ی کمیک حاصل می شود ... پیرنگ آدم شروری که قربانی شرارت خویش است.یا فریبکار فریب خورده، در همه ی این موارد ،اندیشه ی اصلی متضمن وارونه سازی نقش هاست ، و موقعیتی است که به ذهن مولف بر می گردد و آزارش می دهد. ***

او عامل خنده را چنین بر می شمرد:

بسيار اتفاق مي افتد كه به صفات نيك همنوعان خود نيز مي خنديم. مگر ممكن نيست كه قهرمان يك واقعه خنده آور يا يك داستان خنده آور يك شخص اخلاقي باشد حتي ممكن است نيت شخص خير و اراده اش از روي اصول اخلاق باشد با اين همه رفتارش خنده آور باشد.

حاصل، آن كه، مضحك بودن صفات مضحك آدمي نه از آن است كه آن صفات غير اخلاقي هستند، بلكه از آن جهت است كه آن صفات را اجتماع نمي پسندد.****

دکتر قطب الدین صادقی کمدی ها را به سه دسته ،بزن وبکوب،کمدی طنز دار و کمدی های گروتسک تقسیم کرده و در خصوص کمدی های موقعیت می گوید :

در خصوص کمدی موقعیت می توان به سه نحوه عملكرد آن موقعيت اشاره كرد ،نوع اول تكرار، نوع دوم واژگون شدن موقعيت و نوع سوم تداخل دو سيستم است. در نوع اول "ماري وو" که بعد از مولير ،كمدي نويس مطرح فرانسه است، در اين نوع كمدي موقعيت، تبحر خاصي دارد. در نوع دوم كمدي موقعيت، بهترين كمدي فارس اروپا و به خصوص فرانسه، نمايشنامه "پي‌ير باتلان وكيل" است كه در اثر واژگون شدن موقعيت‌هاي آدم‌ها و رويدادها، خنده توليد مي‌كند. در نوع سوم كمدي موقعيت كه بسيار جذاب است و اغلب نمايشنامه‌نويسان و فيلم‌نامه‌نويسان كمدي، آن را به كار مي‌گيرند، معني مجازي به جاي معني حقيقي به كار مي‌رود.

ایشان همچنین به کمدی کلام که بیشتر در قالب جناس شکل می گیرد اشاره کرده اند و  در خصوص کمدی های شخصیت هم گفته اند که این نوع کمدی ها باعث ایجاد احساس بی تفاوتی در تماشاگر می شود .ایشان بر این باورند که در کمدی های شخصیت حالت گیجی و چهره باعث خنده می شود و هرگز ریزه کاری های روانشناختی در این آثار دیده نمی شود !

در قرن هجدهم کم کم کمدی ها پهلو به طنز زدند و با نگاهی جدی تر مقوله ی خند ه های متفکرانه را رقم زدند!

طنز در قرن بیستم به اوج خود رسید و تا آنجا پیش رفت که اکثر نویسنده های بزرگ توانستند یک اثر طنز از خود به جای بگذارند!

انسان قرن بیستم در عرصه ی ادبیات و هنر هم پا  به  پای مسایل فلسفی، سیاسی و مذهبی طغیان کرد و یا را فراتر از یک حس و آزاد کردن احساسات گذاشت و رابطه ی مخاطب و اثر را به رابطه ی تخاطب و متن تبدیل کرد و میدان را برای اندیشه و تفکر باز کرد تا متن بگوید و مخاطب با اندیشه اش فرامتن بیافریند ، تاویل و تفسیر کند و به قول پوپ بگوید .

" اکنون دیگر هیچ چیز مقدس نیست جز خباثت !"

یا با دیدگاه نیچه به سراغ مسایل هستی شناسانه برود و بگوید :

"دنیا بر ساخته ای بیش نیست !"

رویکرد مدرن و مدرنیته نگاه انسان را به عرصه ی اجتماع کشاند. به جایی که متغیرها و فاکتورهای اجتماعی و انسانی در حال تغییر هستند و بنابراین ، بی ثباتی اخلاقیات چوب انتقاد را پر رنگ تر می کوبید و کوبنده تر زوایای وجود را می تکاند و می کاود  تا حقیقت را بنمایاند .

طنز در این دوران در کنار گونه های هنری کاملاً برجسته می شود و طنز با صلاحیت و استواری خود منتقد را یاری می کند تا نگاه نقد آمیز خود را در قالب هنر بروز دهد و جامعه ی آرمانی تباه شده را به تمسخر بکشاند !

در این میان تئاتر برخی از کشورها رشد قابل توجهی یافت به خصوص انگلستان ، فرانسه ، ایتالیا واسپانیا  رشد بی نهایتی یافت .

تا قرن هجده نمایشنامه نویسان بزرگی چون سروانتس ، کالدرون ، شکسپیر . جانسون ، مولیر ، راینن و ... بوده اند که برخی از آنها آثار بسیار برجسته ای در طنز داشته اند .

همیشه این احساس در طنز نویس بوده که چه کسی مستوجب رسوایی است . طنز نویس یک کار و وظیفه ی مفید اجتماعی را انجام می دهد که اعتباری جهان شمول دارد و این آثار که همگی جهانی شده اند نشان از جایگاه رفیع طنز دارد .

جایگاهی که طنز را تا حد یک حرکت سیاسی اجتماعی و گاه ضد مذهبی پیش می برد . طنز در انواع مختلف در آثار هر یک از نویسندگان مطرح دوران مدرن نمود دارد ، گاه پهلو به سیاست    می زند و طنز سیاسی را شکل می دهد  مانندنمایش نامه ی "اسلحه و انسان " برنارد شاو  .این نمایشنامه طنزی است درباره ی جنگ ،قهرمانی و حماسی با شخصیت هایی زیبا و گرایشی آرام و رهایی از شگفتی جنگ از سوی کاپیتان بلانسکی که  به گونه ی خنده آوری بر گزافه گویی بیهوده سرگیکس و ناشایستگی کورکورانه سرگردتاکید می گذارد!

طنز گاه جریانهای اجتماعی را زیر سوال می برد و طنز اجتماعی را رقم می زند و در برخی موارد هم مذاهب را مورد نقد قرار می دهد مانند ژاندارک  اثر شاو . گونه ای طنز هم داریم به نام طنز شخصی که دکتر جانسون در این خصوص می گوید ، طنز عام و خاص با یکدیگر متفاوت است ، وجه تمایز طنز واقعی با هجو این است که بازتاب های اولی عمومی است ، حال آنکه هجو ، شخص و  موضوع خاصی را هدف می گیرد .*****

گاهی طنز آنقدر  اسفناک می شود که به طنز سیاه یا تلخ عنوان می گیرد مانند آثار شکسپیر !

در قرن بیستم و قبل تر از آن در قرن نوزدهم محدودیت هایی  در برخی از کشورها به دلیل جنگ ها و تحولات اجتماعی شکل گرفت  که باعث شد برخی از نویسندگان به دیدگاه های انتقادی و به خصوص زبان کنایی و طنز روی بیاورند که مهم ترین آنها برنارد شاو بود(1856-1950) که فعالیت خود را دراواخر قرن نوزده آغاز و در قرن بیست به اوج رساند !

 برناردشاو به خاطر اهمیتی که برای عقاید و مسایل اجتماعی قائل است به نهضت واقعگرایان مربوط می شود . اما با بسیاری از نویسندگان این مکتب تفاوت بسیار دارد . او ضمن آنکه به وراثت و محیط اهمیت می دهد ، هرگز از نظر دور نمی دارد که انسان به  هرحال برای انتخاب راهش آزاد است .

شخصیت پردازی در آثار او جایگاه بسیار بالایی دارد، نبوغی که از کمدی های شاو می تراوید .،متاسفانه بعد از" سنت جان" از بین رفت اما با این حال شاو صحنه را کاملا نباخته و همیشه نامش به عنوان بزرگ ترین درام نویس مدرن انگلستان به جای ماند.

قبل و بعد از شاو نویسندگان  طناز دیگری نیز ظهور کردند که دنیای تئاتر را تحت تاثیر قرار دارند اما باید به این امر مهم توجه کرد که شاید بتوان به جرات گفت که هیچ کدام نکته سنجی و شوخ طبیعی شاو را نداشتند ،شاو  نویسندگان بسیاری  را متاثر از خود کرد او ضمن آنکه به وراثت و محیط اهمیت می داد . هرگز از نظر دور نمی دارشت که انسان به هر حال برای انتخاب راهش آزاد است . شخصیت های شاو همواره لهجه دارند . با این حال فصیح سخن می گویند .

شاو محبوبیت خود را به آسانی به دست نیاورد ، زیرا در آغاز عقاید نا معقول و موقعیت های متناقص نمایشنامه هایش تماشاگران را گیج  و خشمگین می کرد .محبویت برناردشاو به کندی و در زمانهایی که پس از تئاتر مستقل تاسیس شدند فراهم آمدند.

از او به عنوان پر قدرت ترین نمایشنامه نویس بریتانیا پس از شکسپیر و نافذ ترین رسانه نویس پس از "جاناتان سوویفت " یاد می کنند . او همچنین یکی از برترین نقادان موسیقی و تئاتر نسل خود محسوب می شده است . شاو برای نمایشنامه "سنت ژان" در سال 1925 میلادی به ریاست جایزه ادبی نوبل نایل آمد.

با اینکه شاو در ابتدا کمتر به نمایشنامه نویسی علاقه داشت اما در برهه ای از دوران نویسندگی اش با توجه به تاثیری که نمایشنامه های ایبسن و تنفری که از تئاتر های عهدویکتور یا برایش پیش آمده بوداو را بر آن داشت تا به نمایشنامه نویسی رو بیاورد و اولین نمایشنامه ی خود " خانه ی مردان بی زن"را به اتمام برساند .

طنز موقعیت و طنز کلامی در آثار شاو بسیار پر اهمیت است .در سرگرد باربارای شاو طنزی بر اوضاع اجتماعی و فقر و تهیدستی لیدی بریتومارتاست که شوهرش کودکانی را به فرزند خواندگی می گیرد و بعد آنها را به کار می گمارد!

شاو از دائم الخمری پدر و اجداد پدری خود ناراضی بود از این جهت در 1876 پدر خود را در ایرلند برجای نهاد و با مادر و خواهر و معلم موسیقی شان به لندن مسافرت کرد .

 

مفاهیم طنز و هزل و مذهب سنتی و فلسفه ی او در نمایشنامه های « آندروکلس وشید » ودر "بازگشت به موتوزولا" و گرایش های مربوط به روابط اجتماعی چون نمایشنامه های کسب و کارخانم وارن،کاندیدا ، بشر عادی و بشر عالی و کارهای قهرمانی در ارتش چون نمایشنامه های   « اسلحه و لرد » و در" مرید شیطان" که تمایل به داشتن جامعه ای رفیع را در بر می گیرد ،همه به تسلط شاو در ایجاد طنز های کلامی و ایجاد موقعیت های وارو و واژگونی بزرگی آدمهای سرشناس  و برعکس فرا رفتن آدم های خرد به جایگاه بالاتر را می رساند .به جرات می توان  گفت که کمتر کسی تا کنون توانسته است که در این خصوص پا جای پای شاو بگذارد 

در تمام این نمایش نامه ها، شخصیت ها صرفا عواملی برای بازگو کردن پندارها و عقاید ند و نمادها قویا مصنوعی و ساختگی ! حس شاو درباره پندارها و بذله گویی های متناقض ، غیر قابل انکار است .گفت و گوهایی چون گفت گوی "ویلیام کانکیو" درام نویس انگلیسی و"اسکاروایلد " ، تابان و درخشنده اند . شاو ، این نویسنده ی قدرتمند در سال 1925 جایزه نویل را از آن خود ساخت و در دوم نوامبر 1950 دیده از جهان فروبست.



برچسب ها :

طنز خنده ی متفکر،عصر فلسفه های علمی


شاید به موارد زیر نیز علاقه مند باشید :)


نقد ها و نوشته ها در باره تئاتر

98/09/06

نقد ها و نوشته ها در باره تئاتر
ادامه مطلب
خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی

98/05/11

خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی
ادامه مطلب

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده، شما اولین نفر باشید

نظر شما درباره این پست

 
   
 

تئاتر اجازه دارم جیغ بکشم جدیدترین پروژه گروه اسپرودیزاین از 6 فروردین 1398 به روی صحنه خواهد رفت

تهران بهار شمالی,
تقاطع ایثار و جوادنیا پلاک 40