ادبیات و شعر

ادبیات و شعر

ادبیات آینه تمام نمای انسان هاست و به نوعی کهن ترین هنر نوع بشر است، این هنر مبنای تمام عیاری برای بسیاری از هنرهای نمایشی است ولی این هنر تبلوری درخشان در فرهنگ و غنای پارسی زبانان دارد و شیفتگانی در سراسر دنیا دارد

نقد نمایشنامه در انتظار گودو اثر ساموئل بکت

نقد نمایشنامه در انتظار گودو اثر ساموئل بکت

ادبیات و شعر - 1398/01/03

    شاید اصیل ترین مشخصه یک اثر هنری ( فارغ از رویکرد های تاریخی و اجتماعی ) امکان  دیالوگی ابدی با آن باشد . حتی تفسیر و تاویل های بی شمار از یک اثر هنری منظری یک سویه دارد زیرا دائما در پی درک و عطف و ارجاعات  به ماخذی معنا دار است تا با فرآوری  و فراروی از آن  به وضعیتی یگانه دست یابد  . به همین دلیل است که « تاویل» ( به اول برگرداندن ) در ابتدای امر از متون مقدس به ادبیات راه یافت و در  یک  دگردیسی درادبی ، خود به نقض قرضی بنیانی مبدل کرد .

   هرمونتیک عصر  معاصر اما تاویل های بی شمار را خصلتی از متون می داند که در بینامتنیتی تاریخی اجتماعی ، روانشناسانه  ...  در بازتولید  مداوم در یکدیگر،  غنای خود را از همسخنی با دیگر متون  می گیرد  . با این تعریف انتساب قاطع یک متن به پیشینه ای تعریف شده انحلال و فروکاست آن به  تفسیری  یک سویه است  .

    باید توجه داشت تاثیر و تاثر متون از یکدیگر تنها موجد از  متون متقدم  بر متون متاخر نیست  این رابطه بین متون متاخر بر متقدم نیز جاری است . با این توضیح بهترین شیوه برخورد با یک اثر هنری چیست ؟ کشف تمام ارجاعات و کمینه نگاشت های ان به امید صید معانی مستتر ؟ ( منظری هگلی) یا برخوردی سراسر ارگانیک  با خصلت های بنیادین متن ( منظری کانتی )  این دو منظرِ دیرسالِ تاریخی در برهه  ای در تضاد و تباین و تفارق بوده اند و  برهه ای به توازن و تعادل و همسخنی رسیده اند اما آنچه که هست  هر متنی پیش از آنکه اعتبار خود را از پسامتن ها و پیشامتن های خود ارتزاق کند ، خود ایده خود است . به تعریفی  دیگر متن با ایده اولیه و ثانویه ساخته نمی شود بلکه  به محض پدیداری ایده ، وضعیت وجودی خود را می یابد و این ، نقض هیچ پیداشتی از عوامل موثر در خلق یک اثر نیست بلکه درک وضعیت وجودی یک متن  در فرایند تولید خود است  کیفیتی که بسیاری از مولفین نیز نسبت خود را با آن در تعقیب و گسست و مداوم تعریف میکنند همان تئوری معروف  مرگ مولف ( که عده ای آن را با قتل مولف به اشتباه می گیرند !)

   این چند سطر مقدمه ای بود  برای  دیالوگ با یکی از سخن پذیر ترین  متون  نمایشی که در  سایه بی شمار، تاویل و تفسیر کماکان غنای تخاطب پذیری خود را حفظ کرده و هر بار در بینامتنینی بکر  به سخنی تازه تر مبدل می شود  .

  « در انتظار گودو » اثر چموش ساموئل بکت از معدود متونی است که با تلمیحات بی شمار هنوز در مدار تاویل با سرعتی سرسام آور در گردش است . طمع این یادداشت در واکاوی و واسازی دوباره و چند باره این اشارات نیست که پیشتر به قدر کافی و وافی به این موضوع رسیدگی  شده  و همین تلاش های مجدانه سرمنشاُ دهها شیوه قرائت پذیری متفاوت از این متن  بوده است  . شاید مهجور ترین شکل برخورد  به عیان ترین وضعیت ان بر میگردد با این توضیح که متن چه شیوه برخوردی را با خود پیشنهاد می دهد ؟ آیا « در انتظار گودو » متنی است برای گفتن یا دیدن ؟ غرض خوانشی فرمالیستی از آن نیست به همین میزان خوانشی محتوایی را در بر ندارد .

 پرسش این است : این متن چگونه به ایده خود تبدیل شده است ؟ با چه ساز و کاری پرسش از  خود را  از خود مطالبه میکند ؟ چه شیوه مواجهه ای را در تخاطب برگزیده است ؟  بی شک پاسخ به هرکدام از این سوالات متضمن غور و ممارستی جانکاه است که   در مجال و بضاعت این یاد داشت  نیست اما می توان در این مختصر به  کیفیاتی اشاره داشت  که  معطوف به خصلت های وجودی آن باشد . اتلاق صفت وجودی  در این یادداشت  ارجاعی  فلسفی را در پی ندارد بلکه مشخصا به کیفیتی ارگانیک از متن وابسته است تا نمودبخشِ شیوه ای از عمل گرایی متن با مخاطب باشد . در انتظار گودو ، نمایشِ انفعالِ محض دو خانه به دوش ، متنی است  به شدت عمل  گرا ! شاید همین خصلت پارادوکسیکال  از کوران توامان عمل و بی عملی آن را به یکی از جذاب ترین و در عین حال پرسش برانگیز ترین متون نمایشی مبدل کرده است . داستان یک خطی این نمایش ماجرای ( یا بهتر بگویم ضد ماجرای )  دو پیر خانه به دوش را به تصویر می کشد  که در انتظار شخصی  به نام «گودو»  هستند ، بدون هیچ پیشینه ای از خود و یا گودو به یکباره در تعلیقی قرار گرفته اند که هیچ مبدا ازلی و ابدی را نمیتوان بر آن مترتب کرد .

تمام عناصر دیگر نمایش نیز گره ای از بدائت  و غایت این تعلیق باز نمی گشایند و صرفا عناصری هستند که سازنده  این تعلیق هستند نه  اسیر آن  . ولادمیر ، استراگون ، پوتزو ، لاکی و پسرک با هر نقش و تفسیری کارکردی مشابه دارند هر کدام از آنها پازلی از انتظار هستند چه خود به آن واقف باشند چه نه . جهانی که در آن سکون ولادمیر و استراگون و حرکت لاکی و پوتزو از کیفیتی  یکسان برخوردار  است زیرا که مختصات مکانی عامل هیچگونه برون رفتی نیست  ، این  خصلت بر عنصر زمان نیز حاکم است . چرخه ای که مرکز و حاشیه آن با اتمسفر انتظاری ابدی مکان و زمان را مضمحل می کند . صرفِ « بودن » کافی است که صفتی مشترک بین عناصر متفاوت ایجاد شود .  تفاوت خصوصیات و صفات نشانگر تفاوت فردیت نیست . دلالت فردیت در تمامی کاراکتر ها به فصل مشترکی مشابه می انجامد عدم ناتوانی در گریز از این چرخه موجب می شود وجه نوعی شخصیت ها بر وجه فردی و شناسنامه دار آنها مرجح شود  با این تعریف که شخصیت ها را گونه ای از «بودن» متصور باشیم نه فردیت های تعریف شده ای که دست به عمل و اختیار می زنند . این بی عملی محصول «نوعی» بودن آنهاست در جهانی که برخوردی مشابه با این نوع دارد . شاید از این جهت خلق شخصیت ها در این نمایشنامه با گونه های پیشین خود در تفاوتی فاحش قرار گیرد   . اگر چه این شخصیت ها را میتوان در روندی تلمیحی و تمثیلی قرار داد و با ارجاعات بی شمار هر کدام از آنها را نماینده نوعی نفکر و یا طبقه اجتماعی تلقی کرد  و یا حتی با ارجاعی تاریخی و مذهبی   به شخصیت ها و کتاب مقدس  منتسب دانست اما آنچه که هست مناسبت آنها با جهانی که در آن قرار گرفته اند اولویت وجودی این نمایش است . فارغ از هر عطف و ارجاعی ما با جهانی مواجه هستیم که برون رفت شخصیت ها از آن هدفی غایی   نیست اگرچه که خود اظهار به این موضوع کنند زیرا هیچ جواب قاطعی به این پرسش نیست که آیا حضور ما به عنوان مخاطب در میانه این ماجرا قرار گرفته یا در یکی از چرخه های بی شمار این ماجراییم ؟ این سوال حتی بر شخصیت های نمایش نیز پوشیده است . زیرا بر هم زنش زمان و مکان با ثبات مکان ( برهوت و درختی در میانه ) و عدم ثبات زمان ( شب و روز /   به ظاهر دو روز ماجرا )  شکل نمی گیرد . این بر هم زنش وضعیتی روانی دارد که معطوف و مفعول ابژه ای مکان و زمان در تعریف فیزیکال آن نیست .تمامی این مفاهیم در این وضعیت دلالت های وجودی خود را از دست داده و تنها به نمایه های متحرک و ساکن مبدل می شوند که پیش از اینکه موجد یک کیفیت معنایی باشند پردازش گر منفعل یک « وضعیت » هستند . به تعبیری نمایش در انتظار گودو نمایش « وضعیت » است نه نمایش « کیفیت » زیرا که هر گونه تعریفی از کیفیت در پاسخ به این وضعیت در ابهامی ابدی قرار دارد . این ابهام خصلت وجودی متن است نه حتی کارکرد تزریق شده مولف بر پیکره آن ، گواه این حرف جواب ساموئل بکت در مواجهه با پرسش همیشگی منتقدان از اوست که : اینها کیستند و چه میکنند ؟ و پاسخ همیشگی او : « اگر می دانستم نمی نوشتم »  این جمله اتمام حجتی است بر تمام معنا گرایی های مستقر  بر متن به طمع عطف و ارجاعات متقین .

   از پاسخ بکت میتوان اینگونه استنباط کرد که  در انتظار گودو متنی است «برای نفهمیدن ولی برای دیدن ». شاید این ادعا متهم به یک سهل انگاری منفعلانه شود برای گریز از هر فهم و ادراکی که خصلتی ناگسستنی در مواجهه با متن  است ، اما در پس این گزاره وضعیتی  وجودی نهفته است که متن را از یک ایده ی «دیگر ارجاع» به یک ایده ی «خود ارجاع » حرکت می دهد . وقتی جهانی در یک متن خلق می شود میتوان با این حتمیت با ان برخورد کرد که ارجاعات آن نیز در خود آن جهان شکل می گیرد حتی اگر مصادیقش را از بیرون از خود وام بگیرد به تعریفی دیگر «مصدرهای» این جهان خود ساخته است و «مصداق ها» وارداتی و بیرونی به همین جهت این مصادیق دائما در بیرون از خود با ده ها تاویل باز سازی می شوند .  این کیفیت  یگانه متونی است که با خود حامل «جهان» هستند نه صرفا «پیام» . جهانی که وضعیتی از انسان نوعی را متبادر می کند .  ( جهانی  معنا زا نه  صرفا معنا دار )

   اتلاق «معنا باختگی» به این متون پیش فرض معنایی مستقر را در ذهن متبادر می کند تا  تقلای نویسنده ای را عیان کند که در پوچی و اضطراب به یکباره از معنا تهی می شود . آیا به راستی اینگونه است ؟ آیا اتلاق ترکیب «معنا باخته» به متن مذکور حاوی وضعیت وجودی متن است ؟ آیا  در انتظار گودو پیش تر داعییه معنایی را دارد که در جریان نمایش فرو می ریزد ؟ به زعم  نویسنده که این طور نباید باشد . زیرا متن با   تهی شدگی  از معنا آغاز می شود ما از میانه و یا شاید در گم و گور در هم تنیده ی « هیچ » وارد ماجرا شده ایم  همانگونه که شخصیت ها وارد شده اند . اثر بکت متنی است ورای معنا باختگی زیرا خصلت  خود را از خلا و غیاب معنا نمی گیرد بلکه از وضعیتی مستقر شده در تهی شدگی معنا کسب میکند ( بی معنای محیط بر کاراکتر هاست نه محاط)  . با فرض آمدن گودو در جهانی در  نضج و نمو معانی قرار خواهیم گرفت ولی آیا امیدی به آمدنش است ؟ به تعبیری دیگر وضعیتِ «پیشا معنا»  و «پسا معنا»  در جهان  بکت بر ما پوشیده است . اگر اندیشه بکت را  متاثر از چند  انقلاب بزرگ در اندیشه در سه حوزه زیست شناسی ( داروین ) جامعه شناسی ( مارکس ) و فلسفه ( نیچه ) بدانیم و تجربه روانی او از دو جنگ جهانی اول و دوم را نیز مزید علت کنیم نتیجه  ی حاصل تغییر  تعریف بنیانی انسان نسبت به معانی جامد   خود  است  که بکت نیز از آن در امان نمانده است . شاید  بکت مرز این شکست معنایی است . ( مغاک معناست ) نه گزار از معنایی به معنای دیگر .

  در نگرش اگزیستانسیالیسم ( نگرشی همزمان با دوره تاریخی زیست بکت ) ما با تغییر وضعیت از حوزه ای در معنا به حوزه ی دیگری رو به رو هستیم حتی اگر رانه ی این تغییر مسیر ، مفهومِ « پوچی» باشد ، نوعی امید بخشی حاصل «انتخاب» و «عمل» در آن موجود است ولی در نگرش بکت ( حداقل در نمایش مذکور ) غیاب هر نوع امید و تغییر  با غلضتی بی سابقه مشهود است . از این حیث نگرش بکت به  بشر هم عصر خود  به یک تسری نوعی می رسد و دیگر نمی توان آن را به  انسان اروپایی قرن بیستم تقلیل داد و وضعیت آن را به مختصاتی  محدود فروکاست . «در انتظار گودو» را می توان صرفا مواجهه ای از یک جهان  در دریافت  یک ذهن ِ  به شدت اثر پذیر و پرسشگر جستجو کرد . بکت فقط  مولود زمانه خویش نیست بلکه برآیند گزار و نقطه عطفی است  است که  در ان ازدحام معنا  و  بی معنایی  سرشتی  مشترک دارد .  برخورد او با زبان ( در شخصیت لاکی ) به عنوان عاملی تعیین کنده در انتقال معنا به جایی می رسد که به سد ارتباطی خود تبدیل می شود  این روند در باقی کیفیات ارتباطی نیز موجود است ( ارتباط بین پوتزو و لاکی  در تمامی مناسبات ، ارتباط بین  ولادمیر و استراگون و ارتباط همه ی این عناصر با گودو ، چه در انتظارش باشند مثل ولادمیر  چه به آن مشکوک باشند مثل استراگون چه در انتظارش نباشند مانند پوتزو و لاکی چه حتی منادی ان باشند مانند پسرک )

غرض این یاداشت بر پایه «متن به مثابه ی متن»  استوار بود و تنها بخش کمی از مولفه های مستتر در این متن ( به قدر بضاعت ) بازگشایی شد . این یاداشت تنها مدخلی است برای ورود هر چه بیشتر به ساحات متن به بهانه ی یکی از درخشان ترین آثار دراماتیک جهان .

منابع :

  • بکت، ساموئل. در انتظار گودو. ترجمه­ ی مصطفي عابديني ­فرد. تهران: کليدر، 1381.
  • رابرتس، جيمز. بکت و تئاتر معناباختگي. ترجمه­ ي حسين پاينده. تهران: انتشارات نمايش، 1382.
  • اسلین ، مارتین . تئاتر ابزورد . ترجمه مهتاب کلانتری/منصوره وفایی . تهران . انتشارات کتاب آمه ،۱۳۸۸

                                                  


رضا افشاری
رضا افشاری
رضا افشاری متولد هفده مرداد سال یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت در تهران است وی دانش آموخته ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و معماری است و در حوزه های : شعر ، ادبیات داستانی /ادبیات دراماتیک فعالیت می کند.

برچسب ها :

ساموئل بکت، در انتظار گودو، نمایشنامه، تئاتر، داروین، مارکس، نیچه


شاید به موارد زیر نیز علاقه مند باشید :)


خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی

98/05/11

خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی
ادامه مطلب
طنز خنده متفکر

98/05/07

طنز خنده متفکر
ادامه مطلب

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده، شما اولین نفر باشید

نظر شما درباره این پست

 
   
 

تئاتر اجازه دارم جیغ بکشم جدیدترین پروژه گروه اسپرودیزاین از 6 فروردین 1398 به روی صحنه خواهد رفت

تهران بهار شمالی,
تقاطع ایثار و جوادنیا پلاک 40