برداشت آزاد

برداشت آزاد

برداشت آزاد قسمتی است متفاوت در مجله هنری اسپرودیزاین که همه اقشار می توانند، آثار خود شامل اشعار، دلنوشته ها و یا داستان های کوتاه خود را به صورت آزادانه در آن انتشار دهند. جهت همکاری با ما در این بخش به لینک زیر مراجعه نمایید

ارسال آثار شما برای انتشار در سایت
سبیل نیچه پشت لب یک گربه

سبیل نیچه پشت لب یک گربه

برداشت آزاد - 1397/12/20

دیشب برای خواب بازهم مشکل داشتم، به هر طرفی که بلد بودم غلت زدم.

چشمامو می بستم، اوهام عجیب می دیدم.

نیم تنه نیچه مثل این عروسک های مومی که خیلی به واقعیت نزدیک هستند کنار یک گربه از همونایی که تو خیابون زیاده، هر دوشون با تعجب به من زل زده بودند، انگار من یه آدم فضایی یا یک شاعر غزل سرای قرن پنجم هستم که می خواد به زبان چینی شعر بگه .

گربه هه معلوم بود خیلی خنگه، از این مدل های قهوه ای خاکستری بود. من جلو رفتم و کاری رو کردم که نه نیچه و نه گربه و حتی خودم هم فکرش رو نمی کردم (برام جالب بود کاریو کردم که حتی خودم هم فکرش رو نمی کردم، مگه اصلا همچین چیزی ممکنه؟)

خلاصه سبیل نیچه رو از روی صورتش غلفتی کندم گذاشتم پشت لبه گربه هه، اصلا دیگه روم نشد تو صورت نیچه نگاه کنم، البته شاید دایره تخیلم انقدر قد نمی داد که بفهمم نیچه بدون سبیل چه شکلیه یا اینکه ممکنه همه هوش یک فیلسوف تو سبیلش بوده و من به عنوان یک خالق در اوهام خودم به بنده خودم جفا کردم و ازش شرم می کردم.

الان همه حواسم پیش مخلوق جدیدم یعنی گربه بود علاوه بر اینکه سعی کردم تفکرات مربوط به تعادل در راه رفتن گربه رو از خودم دورکنم به نظرم رسید که از قبل خوشتیپ تر شده بود،موی جو گندمی سبیل نیچه با رنگ خاکستریش خوب ست شده بود .

بیشتر از قبل به هم زل زده بودیم، گربه هه یه جوری نگاهم می کرد انگار بیشعورترین آدم دنیارو دیده ولی من فکر می کردم الان یه اتفاق بزرگ افتاده، گربه هه الان شروع می کنه از نیهیلیسم و از اینجور چیزا حرف زدن ولی پشتش کرد به من و یه راست رفت سراغ آشغالای پای یه درخت و کله اش کرد تو آشغالا.

مونده بودم چی بگم، چشمامو باز کردم (البته چون جز خودم با هیچکس نمی تونستم حرف بزنم) به خودم گفتم تو داری مریض میشی، سرماخوردگی یا یه چیزی شبیه اختلال کم توجهی (Attention deficit hyperactivity disorder) ، تو اصلا نیچه رو نمیشناسی چون اصلا ندیدیش (اعتقاد محکمی دارم که حتما باید آدمها رو ببینی تا بتونی بشناسیشون) و البته خوب با انواع نژاد گربه هم آشنایی نداری.

چشمامو دوباره بستم، لعنتی ایندفعه همه چی بدتر شد، دستهایی که عروسک وار از کتف دراومده بودند و پاهایی که از لگن جدا شده بودند، از هر کدوم شش تا هفت جفت.

خوب آدم تو این مواقع چی کار می کنه؟

مسلما هر شخص سالمی چشماشو باز می کنه ولی من سعی کردم با وصل کردن دست ها و پاها به هم یه موجود جدید خلق کنم.

نه فایده ای نداشت، من اینکاره نیستم. چشمامو باز کردم و سعی کردم نخوابم اصلا، چون فکر کردم با این وضعیت اگه بخوابم قراره چی خواب ببینم!!

بعد مثل هر شب یه جمله تکراری اومد تو ذهنم "من یه تغییر بزرگ می خوام، خیلی بزرگ، آره دیگه اینطوری نمیشه ادامه داد".

 

 



برچسب ها :

نیچه، فیلسوف، گربه، نیهیلیسم، برداشت آزاد


شاید به موارد زیر نیز علاقه مند باشید :)


رورشاخ:خواب به خواب رفتم برگشتم

97/12/24

رورشاخ:خواب به خواب رفتم برگشتم
ادامه مطلب

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده، شما اولین نفر باشید

نظر شما درباره این پست

 
   
 

تئاتر اجازه دارم جیغ بکشم جدیدترین پروژه گروه اسپرودیزاین از 6 فروردین 1398 به روی صحنه خواهد رفت

تهران بهار شمالی,
تقاطع ایثار و جوادنیا پلاک 40