سینما

سینما

سینما هنری مبهوت کننده در عین حال یک صنعت فراگیر است، اسپرودیزاین در تلاش است تا مخاطبان خود را به گوشه و کنار این هنرصنعت بزرگ ببرد و ره آورد خود را آشنایی مخاطبانش با قسمت های کمتر شناخته شده سینما برای هنرجویان می داند

فیلمنوشت ده دقیقه ابتدایی فیلم همشهری کین

فیلمنوشت ده دقیقه ابتدایی فیلم همشهری کین

سینما - 1397/12/15

فیلم با نمایی برفی ازعمارت هایی  در یک قصر  آغاز می شود در خلال این تصاویر موسیقی مانند زوزوه ای غمگین در خدمت فضایی سرد و ساکن است . عنوان فیلم (همشهری کین ) بر همین قاب نقش می بندد

{دیزالو روی اکستریم کلوزاپ از لبهای مردی با سبیل های جوگندمی } هنوز عنوان فیلم روی لبها محو نشده است که  لبها با صدایی خفیف و بیمار تکان میخورند و این جمله ادا می شود : «غنچه ی رز» . این کلید معمایی است که در ابتدای فیلم طرح می شود و مدخل ورودی برای کشف معمایی که مخاطب را در عطش فهم قرار می دهد .

دوباره عنوان فیلم با غلظت رنگ بیشتری روی قاب برجسته می شود. تصویر دستی فرو افتاده را در سمت چپ قاب مشاهده میکنیم دست تکان مختصری می خورد گویی با اخرین تقلای انسانی محتضر رو به رو هستیم . دست ساکن می ماند .

موسیقی شدت بیشتری می گیرد گویی خبر از واقعه ای مخوف می دهد ، با شدت موسیقی حس اضطراب هر آن بیشتر می شود . عنوان بندی فیلم روی همان نمای اول ( عمارت  حیاط قصر) ادامه  دارد

در حفره ای محو ( دایره وار) در حین عنوان بندی به شکل فلش فوروارد صحنه های مختلفی از فیلم   در قالب  روایتی گسسته و گنگ  در حال نمایش است . می شود آن را نوار خاطرات مرد محتضر از تمام آنچه پشت سرگذاشته تلقی کرد باور این موضوع که خاطرات در هنگام مرگ همچون فیلمی از برابر دیدگان خیره  ما می گذرند .

بعد از عنوان بندی :

{نمایی از یک تابلو فلزی مستطیل شکل با حاشیه سیاه و باریک  با خطوط و خش های بسیار که زیر نوری مستقیم می درخشد}

روی تابلو جمله « بدون اجازه وارد نشوید » حک شده است . این تابلو روی یک فنس با بک راندی مبهم و محو مستقر شده که نشان از وضعیتی سوال برانگیز در آن سوی خود دارد .

 از ابتدای فیلم ما با یک حصار و هشدار رو به رو هستیم . ولی می دانیم که به عنوان مخاطب فیلم ، به زودی به آن سوی حصار فراخوانده می شویم .لنز دوربین روی فنس به سمت بالا حرکت میکند . دیزالو فنس ها روی خود ( فنس روی فنس ) حاکی از عدم پایان این حصار است . آسمان در قاب این زندان  قرار می گیرد . آسمانی گرفته و ابری

{ دیزالو از فنس و آسمان روی در ورودی یک قصر . دری چند لنگه  با نقش گلبرگ  و پیچ تاب های فرفورژه  } در تاج در   قابی مدور وجود دارد که در مرکز آن حرف «کا» لاتین  با حروف بزرگ مستقر شده . به قاعده مرسوم این باید حرف اول صاحب قصر باشد .

نمایی از دو میمون در یک قفس بزرگ اشرافی مشاهده می شود . در قفس باز است و میمون ها خیره   و بدون بازیگوشی در جای خود ساکن هستند . این فضای سرد و رخوت انگیز  حتی در حیواناتی به غایت بازیگوش نیز متبادر شده است .

دیزالوی پی در پی از مکان هایی که مشخص نیست در سطح شهر است یا درون قصر . حالا تصویر ابتدای فیلم  با نمایش چند باره  وضوح بیشتری به خود می گیرد.  گربه ای سیاه ، خیره به رو به رو را از پشت سر شاهد هستیم و زنجیر های که از دو سوی آن آویزان  هستند . تمام عناصر در همین چند دقیقه حاکی از نوعی تعلیق و راز آلودگی دارد .

تصاویر شکل تفکیک شده ای به خود می گیرد. نماهای مختلفی از درون و بیرون قصر نمایش داده می شود . جغرافیای قصر شکل قابل درک تری به خود می گیرد در نمایی باز ، بخشی از قصر را می بینیم که تداعی گر یک قلعه متروکه است . فضای مه آلود در تمامی تصاویر نقطه اتصال حسی مخاطب است .

در یکی از پنجره های محراب گونه قصر،  نوری از بکراند ( در قاب ) پنجره به درون تابیده می شود . تختی در کنار پنجره موجود است . نور به یکباره محو می شود ( تداعی گر مرگ ) ولی بعد از مکثی کوتاه روشن تر از قبل تابیده می شود . و این حس را متبادر میکند که روایت تازه ای در شرف شکل گیری است . ( روایت تازه جایگزین روایت پیشین می شود )

{دیزالو روی فضایی کاملا محو و برفی} تمام  این تصاویر به یکباره در گویی شیشه ای بر شیروانی پر برف یک کلبه ( درون گوی) قرار می گیرد . گوی در کف دست مردی است که انگشتانش نیرویی برای در برگرفتن گوی را ندارند . (در تناظر با دستی که ابتدای فیلم دیدیم ) تصویر دانه های ریز برف کماکان در تمام قاب صحنه موجود هستند حتی روی دستی که روی چین های  پتو،  گوی را در گودی خود به سستی  جای داده .

دوباره همان کلوز اکستریم از لب ها تکرار می شود و همان جمله ابتدایی :«غنچه رز» از لبها ادا می شود . این جمله در همین ابتدا به موتیف  تعلیق گر فیلم مبدل می شود . غنچه رز چیست ؟ و چه نسبتی با این مرد دارد ؟ گویی تمام فیلم برای گره گشایی از همین ابهام خلق شده .

گوی شیشه ای از چنبره سست دستهای مرد رها شده و پایین تخت می افتد .   نمای همان دست را داریم که در عنوان بندی فیلم موجود بود . حالا دست روایت تازه تری نسبت به پلان قبل ( همین دست در عنوان بندی  ) به خود گرفته .کارگردان در ابتدای فیلم   در حال انعقاد قرار دادی پازل گونه با مخاطب است   به طوری که روایت هر تصویر ممکن است در تقدم و یا تاخر خود،  ساخته شود ( حداقل در عنوان بندی این طرز تلقی موجود است )

فیلمنوشت ده دقیقه ابتدایی فیلم همشهری کین

گوی روی زمین قل می خورد از روی پله ها می گذرد و می شکند . با شکستن گوی تصویر خدمتکاری  را روی تحدب خرده شیشه ای از گوی  می بینیم که با عجله و کمی مضطرب وارد اتاق می شود .  نشان دادن ورود خدمتکار در تحدب گوی حس فضایی دفرمه و اغراق آمیز را می دهد فضایی که مناسبات دنیای واقعی در ان به هم ریخته در عین حال حسی وهماگین  را ایجاد می کند که با تصویری که محتضر در لحظه مرگ می بیند مناسبت دارد . 

عبور پر تلاطم گوی و شکست او به شکلی نمادین روایت گر یک زندگی متلاطم  و پر فراز و نشیب است که در آخر نیز به شکست منجر می شود .

پرستار کنار تخت قرار می گیرد دستهای مرد را روی سینه اش می گذارد  و ملحفه را روی صورت مرد می کشد . تقدیر گوی و مرد در اینجا به هم گره میخورد . چهره مرد در ضد نور قرار دارد ابهام در شخصیت مرد و گره های اولیه کماکان موجود است .

{تصویر پیشین روی نمایی از یک  تخت خالی و پنجره محراب شکل فید می شود .} این همان قاب پیشین است که طبق قرار داد فرمی فیلم ، روایت تازه خود را از گذشته اش  وام گرفته ولی در ابتدای فیلم به عنوان یک قطعه از پازل به نمایش در آمده بود

{تصویر دوباره فید می شود} این بار با موسیقی هیجان انگیز روی یک پرچم و بیرق های فلزی پخش می شود پرچم ها  فعلا برای ما هویتی ندارند .وارد یک بازه زمانی دیگر شده ایم،  جایی که روایتی تازه در شرف شکل گیری است . عنوان « اخبار مارچ » با فونت درشت و سفید روی این قاب حک می شود . شور و هیجان زندکی و تلاطم خبر در این قاب موج می زند .  فضا سازی در این قاب آبستن رویدادی هیجان انگیز و پر تلاطم است .

موسیقی ، فرم مارشی نظامی به خود گرفته . تصاویری از شکوه یک قصر روی همدیگر کات می خورد همه این نماها آبستن شروع یک داستان است  که انتظار گره گشایی تمام آنچه را دیدیم در خود می پروراند.

دقایق ابتدایی فیلم همشهری کین



رضا افشاری
رضا افشاری
رضا افشاری متولد هفده مرداد سال یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت در تهران است وی دانش آموخته ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و معماری است و در حوزه های : شعر ، ادبیات داستانی /ادبیات دراماتیک فعالیت می کند.

برچسب ها :

فیلم، سکانس، همشهری کین، فیلمنوشت، اورسن ولز، سینما


شاید به موارد زیر نیز علاقه مند باشید :)


تیتراژ فیلم همه چیز درباره مادرم

97/12/29

تیتراژ فیلم همه چیز درباره مادرم
ادامه مطلب
تیتراژ پایانی انیمیشن انیگامیدن

97/12/20

تیتراژ پایانی انیمیشن انیگامیدن
ادامه مطلب

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده، شما اولین نفر باشید

نظر شما درباره این پست

 
   
 

تئاتر اجازه دارم جیغ بکشم جدیدترین پروژه گروه اسپرودیزاین از 6 فروردین 1398 به روی صحنه خواهد رفت

تهران بهار شمالی,
تقاطع ایثار و جوادنیا پلاک 40